X
تبلیغات
جبهه و جنگ - جانبازان اعصاب و روان
جانبازان اعصاب و روان یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388 10:10 بعد از ظهر
شهیدان زنده اند الله اکبر


تصویر بزرگ
باورم نمی شود، شهدا در مقابلم راه می روند، می خندند، گریه می کنند، دعا می خوانند، خدمت می کنند ...

اینجا در آسایشگاه جانبازان، می توان شهدا را دید و لمس کرد، ترجمه ی زنده ی آیه ی « ولا تحسبن الذین قتلو فی سبیل الله امواتا ... » را اینجا می توان به چشم سر دید.




گفتگو با یکی از مسئولین مستقیم مرتبط با امور توانبخشی جانبازان اعصاب و روان :

فرهنگ نیوز : لطفاً در خصوص موقعیت جانبازان اعصاب و روان در آسایشگاه توضیحاتی را بفرمایید. :

از بعد انقلاب اسلامی از شهرهای مختلف جانبازان اعصاب و روان در آسایشگاه حضور پیدا کردند .

من در یک موقعیتی بودم که یا باید به پست و مقام اهمیت می دادم و به آن سمت می رفتم و یا باید لباس همت به تن کرده و پای کار می ایستادم و لذا آمدیم پای کار و  بعد از 8 سال توانستیم  کاری انجام دهیم که اصطلاحا گفته می شود توانبخشی یا احیاء که در آن ما از 2 فنر ارتجاع شروع کردیم و جوانان دراین راه به ما کمک بسیار  کردند و طرحی ریختیم و نظام اقتصاد ژتونی را راه اندازی کردیم و در ازای کاری که بچه های جانباز انجام می دهند مزد می دهیم و به این صورت است که برگه ای صادر می شود و نام فرد یادداشت می شود چراکه بسیاری از بچه ها دچار فراموشی هستند و از انواع بیماری ها همچون اسکیزفرنیا خود آزاری و یا دگر آزاری رنج می برند و  این بیماری ها در میان آنها معمول است و اگر نیم نگاهی به رزومه این بچه ها بی اندازیم هرکدامشان مسئولین و فرماندهان جنگ زمان و گل های زمان خود بودند.

ما جانبازانی داریم که با تمام وجود حس کرده اند که گوشت و خون همرزمانشان بر روی سر و صورت آنها پاشیده شده است و قلب های تکه تکه شده را در دستان خود را بارها تجربه کرده اند و متاسفانه با این توصیفات وقتی وضعیت جامعه را می بینند فشار مضاعفی بر آنها وارد می شود و خانواده های آنها بسیار از این جانبازان شکواییه دارند و همسری که از هر نظر پای این جانباز نشسته است به انحاء مختلف توسط این جانباز مورد فشار قرار می گیرد .

در حال حاضر در مراکز درمانی دوستان ما در یک محیطهای بسته ای هستند و با دارو و استراحت مطلق سعی می کنند بیمار را درمان کنند. اما در مجموعه ما توانبخشی در حد اوج ایثار گری است و واقعا از جان مایه می گذارند مثلا دو مرتبه ضربه ی محکمی به گوش های من خورد که در حدود 3 الی 4 ساعت  متوجه هیچ نبودم. هرچند ما خود نیز در جبهه ها با این بچه ها همراه بودیم اما جلوی این بچه ها صدایمان در نمی آید چراکه کاری که اینها و شهدا کردند قابل مقایسه با امثال من نیست.

در نظام اقتصاد ژتونی سعی می کنیم به عزت نفس این بچه ها کمک کنیم و به آنها نشان دهیم دارای ارزش بسیاری هستند و ثابت کنیم که می توانند و باهوش تر از امثالشان نداریم چراکه وقتی به آنها  احتیاج داشتیم بدون دیدن دوره ای و اطلاعی در مورد جنگ به جبهه رفته و اجازه ندادند حتی یک وجب از خاک ایران به دست دشمن بیفتد و حال بعد از 30 سال دشمن جرات نمی کند ذره ای به این خاک تجاوز کند. دشمن از همه چیز ما با خبر است اما چیزی که نمی داند میزان شهامت و غیرت ماست و مسلمان شیعه را نشناخته است.

فرهنگ نیوز : از برنامه های روزانه ی این عزیزان بگویید.

یکی از کارهایی که ما کردیم تلاش کردیم برای بچه ها یک کار روزانه ، ساعتی و هفتگی و یک کار ماهانه و فصلی قرار دهیم و تمام این کارها را  زیر ذره بین قرار داده و روی کاغذ می آوریم که نزد مسئول واحد نظارت شده و ارزیابی می شود و نقطه ای که به دست می آید اجازه اجرا پیدا می کند.
 
بچه ها که از صبح وارد مجموعه می شوند از تشخیص رنگ کاوری که تنشان می کنند متوجه می شویم که این فرد بهداشت پنهانش را رعایت کرده است و فشار روحی و روانی که رویش هست را متوجه می شویم.البته میان این بچه ها بعضی هاشان در حالت حاد و بعضی در حالت اعتدال هستند .
 
برنامه اینگونه است که قبل از شروع کاربدنی دور هم نشسته و قرآن می خوانند. جانبازی که دارای فشار روحی و روانی است اصطلاحا به او می گوییم دچار فراموشی است حال شما در نظر بگیرید چه طور کسی که دچار فراموشی است قران می خواند در واقع از حافظه کوتاه و یا دراز مدت خود استفاده کرده و حتی با توجه به خلق و خوی مربیش نوع سوره خود را انتخاب می کند که مثلا صبر داشته باشید عجله نکنید و ... زیباتر این است که برای ترجمه لغات عربی و تلفظ آن به زبان فارسی تلاش می کنند و یا می گویند این سوره مکی است یا مدنی و هنگام نزول این آیه چنین حدیثی نیز همراهش بوده است و اینها هر کدام به نوعی یک معجزه محسوب می شود که هر روزه ما آنها را می بینیم و سعی می کنیم که دائم آنرا تکرار کنیم که اینها بدانند که چه کسانی هستند و کجا هستند.
دعا کردن بچه ها نیز بسیار جالب است و دعا می کنند جانباز بمانند(خدایا ما را جانبازتر بگردان، خدا مارا به شهادت برسان، خدایا کمک کن تا در مقابل مصائب خود را کنترل کنیم) در واقع دعاهایشان نیز با ما حرف می زند.
من به عنوان یک انسان سالم آمده ام تا اینها را درمان کنم که متاسفانه گاهی اوقات بر می گردم و کمی به روزم نگاه می کنم می بینم چقدر گناه می کنم و متوجه می شوم این بچه ها هستند که به نوعی دارند به من کمک می کنند و در واقع ما را آموزش داده و تربیت می کنند حتی با تن مریضشان و انواع و اقسام امراضی که دراینها هست و روزانه دارو های بسیاری مصرف می کنند و یا شک الکتریکی می بینند.

بعد از اتمام کارمان در قسمت روحی و روانی کارهای فیزیکی شروع می شود که شامل حرکات کششی و نرمش می باشد و حرکت های قدرتی و به قول خود جانبازان از اذان و اقامه و نماز به دعا رسیده ایم و و قتی بدن سرد می شود اصطلاحا می گویند ما در حال دعا خواندن هستیم و این قیاس نشان دهنده آن است که این بچه ها صد در صد مذهبی هستند.

خداوند برای ما 2 رسول فرستاد است که شامل عقل یعنی رسول باطنی و رسول ظاهری که شامل پیامبران می باشد و من می توانند این اجازه به خود دهم و بگویم که شاید این بچه ها جزء آن رسولان ظاهری باشند و به هر صورت ما را هدایت می کنند.

برنامه سوم هفتگی که یک روز در میان کار می شود به این صورت است که مثلا برای بچه ها کلاس قران گذاشته می شود، علی رغم کلاس های نقاشی و تئاتر و موسیقی و ورزش و در روز هایی برنامه های سبکی دارند از جمله مطالعه که در این زمینه کتاب های با مفاهیم بسیار ساده در نظر گرفته شده است که بچه ها را از نظر روحی همراه خود کنیم.

جالبتر آنکه در میان بچه ها کسانی هستند که انگلیسی یا عربی می دانند و این توانایی را دارند که در آن واحد ترجمه کنند. اینها نشان می دهد که بچه ها تلاش می کنند تا مفید باشند و خیر برسانند و دست افتاده را بگیرند و بلند کنند و متاسفانه ما متوجه خلاقیت های آنها نمی شویم و این یک درد است.

در برنامه هفتگیمان نام جانباز نمونه را بر روی دیوار می زنیم که وقتی می بیند سعی کند خودش را حفظ کند و کسانی که می بینند نیز تلاش کنند با آن  جانباز نمونه رقابت کنند و همین کار را ما در طول ماه انجام می دهیم و آن ژتونی که به جانباز نمونه می دهیم  نشان می دهد بهتر از دیگران بوده است.

خوب است بدانید که هر 2 ساعت یکبار ما رنگ لباسهایمان را عوض می کنیم تا از این طریق جذبشان کنیم. ما از عطر بسیار استفاده می کنیم به خصوص عطر یاس که به یاد حضرت فاطمه زهرا(س) می افتیم که بچه ها عجیب به ایشان تعلق خاطر دارند و بواسطه این عطر بچه ها را جذب می کنیم. از موسیقی هایی استفاده می کنیم که آقای افتخاری خوانده اند چراکه می گویند جانباز است و از خودشان است.

ما سعی کرده ایم با نوع برخوردمان بچه ها را جذب کنیم و خودمان را شاد نشان دهیم چراکه تصور ما این است که این آسایشگاه قطعه ای از بهشت است و اینجا کسانی هستند که برای ما ناموس و شرف آوردند و اینها گل جامعه اند و ما که وارد می شویم سرتا پا آلوده هستیم و لذا باید بخندیم چون آن جانباز چهره خندان مرا می خواهد نه چهره آلوده مرا ،اما به خدا قسم این بچه ها پاک هستند و لذا سعی می کنیم شاد باشیم ولو با یک آب نبات خوردن مزه دهانمان را شیرین کنیم تا در حرف زدن ما تلخ کامی وارد نشود و در برخوردمان با این عزیزان بد صحبت نکنیم.

جانبازانی که آموزش می بینند درطول هفته برایشان مسابقاتی می گذاریم که چهره به چهره می باشد. در مقایسه با سایر مراکز درمانی بیماران از یکدیگر فرار می کنند،در اینجا مریض با مریض تعامل دارد و گفتگوی چهره به چهره دارند و حرکات ورزشی را با هم انجام می دهند.

فرهنگ نیوز : از ویژگی های خاص این عزیزان اگر مواردی هست بیان کنید.

جانبازی داریم که توانسته است دستگاه شماره اندازی برای حرکت دراز و نشست اختراع کند.حال شما در نظر بگیرید جانبازی که در وجودش استرس و بدبینی است چگونه به این آرامش رسیده است که دستگاه اختراع می کند و مسلما اینها همه ارزش است و ما ببینیم که در کجای این ارزشها هستیم و یا حداقل اینها را طبقه بندی کرده و نمره دهیم.

جانباز دیگری داریم که مرتب برای تست هایی که ما می گیریم طرح جدید می دهد و بیشتر مسابقاتی که برگزار می کنیم با طرح های این جانباز و همان کسی که مریض است و نمونه وی در مراکز درمانی به بخشش قفل و زنجیر می زنند در اینجا هیچ قسمتی قفل نیست و جانباز در تمام بخش ها حتی اداری رفت و آمد دارد.

ما ضمن فعالیت فصلی جانبازان آنهایی را که آرامش بیشتری دارند بینشان مسابقه می گذاریم. جانباز داریم که در ورزش پینگ پنگ مانند یک حرفه ای بازی می کند و تحرک وصف نشدنی دارد و این فرد کسی است که از 6 سالگی در کشور خارجی بوده و به خاطر سربازی اش به جبهه آمده و دچار مشکل روحی و روانی شده است.

هر کدام از این بچه ها را ببینید سرفصل یک داستان می باشند. همین جانبازی که خدمتتان عرض کردم در مسابقات شنا دیدیم که به حالت نجات غریقی شنا می کند و اول هم شد و وقتی علت را از وی پرسیدم گفت که بند مایو ام در رفته بود و جانباز این حیاء را داشته است که با اینکه بند مایو اش در رفته بود با یک دست مایو اش را نگه داشته و با یک دست شنا کرده و خودش را بیرون کشیده است و بین دوستانش اول شده است و ما از این حرمت و شجاعت و خلاقیت در کارمان درس می گیریم و ان شاء الله باید روی اینها کار شود تا بتوانیم حداقل یک رزومه درآوریم و به سایر نسل ها برسانیم .

هدایایی که به این عزیزان می دهیم بسیار جالب است وقتی ژتونی که به آنها تعلق می گیرد و راهی منزلشان می شوند، از یک طرف دیدن چهره خوشحال خانواده هایشان که شادی هدیه را می بینند و از طرف دیگر این جانبازان هم شادی را در صورت عزیزانشان می بینند بسیار دیدنی است. اگر بتوانیم میزان این شادی را بیشتر کنیم یک توانبخشی مثبت در زمینه ورزش خواهیم داشت و خدا ان شاء الله به ما کمک کند بتوانیم این عزیزان را به جامعه ای برگردانیم که اینها ساخته اند و خود می دانیم که این جامعه را چگونه نگه داشته ایم و چه ارزشی به ما داده اند که متاسفانه در بعضی مواقع نمی توانیم این ارزش ها را حتی برای دقایقی نگه داریم. چه کسانی و با چه قیمتی برای ما تهیه کردند و چقدر راحت از دست می دهیم چراکه برایش زحمت نکشیده ایم.

خداوند ان شاء الله به ما این توانایی را بدهد که بتوانیم دستاوردهای این عزیزان را درک کنیم  ...

نوشته شده توسط سجاد بهرامی پور  | لینک ثابت |