تبليغاتX
جبهه و جنگ جبهه و جنگ جبهه و جنگ جبهه و جنگ
هفته دفاع مقدس سه شنبه سی و یکم شهریور 1388 11:55 AM

علی مولای مظلومان پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388 6:46 PM
                  

:: علی مولای مظلومان ::

 

علي مولاي مظلومان عالم

 
 

بگو از نارفيقان چون بنالم

از آن شامي که سر در چاه کردي

 
 

مرا از درد خويش آگاه کردي

طنين ناله در افلاک افتاد  
   تمام آسمان بر خاک افتاد
پر و بال تو ((زهرا)) را شکستند  
   تو را با ريسمان فتنه بستند
کدامين شب از آن شب تيره تر بود  
  که زهرا حايل ديوار و در بود
زمان بر سينه خود سنگ مي کوفت  
    زمين از داغ زهرا شعله ور بود
تو مي ديدي ولي لب بسته بودي  
   که آيين محمد در خطر بود؟
ندانستم که در چشم حقيقت  
   کدامين مصلحت مد نطر بود
گلويت استخواني اتشين داشت  
  که فريادت فقط در چشم تر بود؟
فداي تيغ عريان تو گردم  
  کسي آيا زتو مظلوم تر بود؟
مه خورشيد طلعت کيست؟ زهرا  
   چراغ شعله خلقت کيست ؟ زهرا
پس از زهرا علي بي همزبان شد  
  اسير امتي نامهربان شد
علي تنهاست در يک قوم گمراه  
   زبانش را که مي فهمد به جز چاه
پس از او کيسه نان و رطب کو  
   صداي ناله هاي نيمه شب کو
خدايا کاش آن شب بي سحر بود  
  که تيغ ابن ملجم شعله ور بود
اذان گفتند و ما در خواب بوديم  
  علي تنها به مسجد رهسپر بود
در آن شب تا قمر در عقرب افتاد  
  غم عالم به دوش زينب افتاد
فدک شد پايمال نانجيبان  
  علي لرزيد و در تاب و تب افتاد
يقين دارم به جرم فتح خيبر  
   فدک در دست ال مرحب افتاد
علي جان کوفيان غيرت ندارند  
  که فرمان تو را گردن گذارند
علي جان کوفيان با کياست  
  جدا کردند دين را از سياست
بنام دين سر دين را شکستند  
   دو بال مرغ امين را شکستند
نوشته شده توسط سجاد بهرامی پور  | لینک ثابت |

امام علی (ع) پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388 6:39 PM

:: حضرت امير المومنين علي (ع) ::

 

 وي فرزند ابو طالب بود. علي (ع) ده سال پيش از بعثت متولد شد و پس از شش سال در اثر قحطي که در مکه اتفاق افتاد بنا به در خواست پيغمبر اکرم (ص) از خانه پدر به خانه پسر عموي خود يعني پيامبر منتقل گرديد و تحت سرپرستي و پرورش مستقيم آن حضرت درآمد. پس از چند سال که پيغمبر اکرم (ص) به موهبت نبوت نايل شد و براي نخستين بار در (غار حرا) وحي آسماني به وي رسيد وقتي که از غار رهسپار شهر و خانه خود شد , شرح حال را فرمود ,  علي (ع) به آن حضرت ايمان آورد و باز در مجلسي که پيغمبر اکرم (ص) خويشاوندان نزديک خود را جمع و به دين خود دعوت نموده فرمود

نخستين کسي که از شما دعوت مرا بپذيرد خليفه و وصيه و وزير من خواهد بود , تنها کسي که از جاي خود بلند شد و ايمان آورد علي (ع) بود و پيغمبر اکرم (ص) ايمان او را پذيرفت و وعده هاي خود را درباره اش امضا نمود و از اين روي علي (ع) نخستين کسي است در اسلام که ايمان آورد و نخستين کسي که هرگز غير خداي يگانه را نپرستيد

  علي (ع) پيوسته ملازم پيغمبر (ص) بود تا آن حضرت از مکه به مدينه حجرت نمود و در شب هجرت نيز که کفار خانه آن حضرت را محاصره کرده بودند و تصميم داشتند آخر شب به خانه ريخته و آن حضرت را در بستر خواب قطعه قطعه نمايند , علي (ع) در بستر پيغمبر اکرم (ص) خوابيده و آن حضرت از خانه بيرون آمده رهسپار مدينه گرديد و پس از آن حضرت مطابق وصيتي که کرده بود , امانتهاي مردم را به صاحبانش رد کرده , مادر خود و دختر پيغمبر را با دو زن ديگر برداشته به مدينه حرکت نمود

در مدينه نيز ملازم پيغمبر اکرم (ص) بود و ان حضرت در هيچ خلوت و جلوتي علي را کنار نزد و يگانه دختر محبوب خود فاطمه را به وي تزويج نمود و در موقعي که ميان اصحاب خود عقد اخوت مي بست او را برادر خود قرار داد

علي در همه جنگها که پيغمبر اکرم شرکت فرموده بود حاضر شد جز جنگ تبوک که ان حضرت او را در مدينه به جاي خود نشانيده بود و در هيچ جنگي پاي به عقب نگذاشت و از هيچ حريفي روي نگردانيد و در هيچ امري مخالفت پيامبر (ص) را نکرد چنانچه آن حضرت فرمود

هرگز علي از حق و حق از علي جدا نمي شود

علي (ع) در روز رحلت پيامبر اکرم 33 سال داشت و با اينکه در همه فضايل ديني سرآمد و در ميان اصحاب پيغمبر ممتاز بود به عنوان اينکهود جوان است و مردم به واسطه خون  هاي که در جنگها پيشاپيش پيامبر اکرم (ص) ريخته با وي دشمنند از خلافت کنارش زدند و به اين ترتيب دست آن حضرت از شوونات عمومي به کلي قطع شد وي نيز گوشه خانه را گرفته به تربيت افراد پرداخت و 25 سال که زمان سه خليفه پس از رحلت پيامبر اکرم(ص) بود گذرانيده و پس از کشته شدن خليفه سوم مردم با ان حضرت بيعت نموده و به خلافت برگزيدند

آن حضرت در خلافت خود که تقريبا 4 سال و 9 ماه طول کشيد سيرت پيامبر اکرم (ص) را داشت و به خلافت خود صورت نهضت و انقلاب داده به اصلاحات پرداخت و البته اين اصلاحات به ضرر برخي از سودجويان تمام مي شد و از اين رود عده اي از صحابه که پيشاپيش آنها عايشه , طلحه ,  زبير و معاويه بودند خون خليفه سوم را دستاويز قرار داده سر به مخالفت برافراشتند و بناي شورش و آشوب گري گذاشتند

آن حضرت براي خوابانيدن فتنه جنگي با عايشه و طلحه و زبير در نزديکي بصره کرد که به جنگ جمل معروف است و جنگي با معاويه در مرز عراق و شام کرد که به جنگ صفين معروف است و يک سال و نيم ادامه داشت و نيز جنگي با خوارج که در نهروان کرد و به جنگ نهروان معروف است . به اين ترتيب در ايام خلافت خود بيشتر مساعي آن حضرت صرف رفع اختلافات داخلي بود و پس از گذشت زمان کوتاه صبح روز نوزدهم ماه رمضان سال چهلم هجري در مسجد کوفه در سر نماز به دست ابن ملجم که از خوارج بود ضربتي خورده و در شب بيست و يکم همان ماه به شهادت رسيدند

نوشته شده توسط سجاد بهرامی پور  | لینک ثابت |

شهيد غلامرضا رهبر یکشنبه هجدهم مرداد 1388 1:5 PM
شهيد غلامرضا رهبر


تاريخ تولد :27/مرداد/1336

نام پدر :

تاریخ شهادت : 16/دي/1365

محل تولد :خوزستان /آبادان

طول مدت حیات :27

محل شهادت :

مزار شهید :مفقودالجسد

در روز بيست و هفتم مرداد ماه سال 1336 در آبادان پا به عرصه هستي نهاد. پدرش کارمند وزارت نفت و خبرنگار روزنامه اطلاعات بود به همين علت او از کودکي به برنامه کودک راديو راه يافت. آموختن علم را در زادگاهش آغاز کرد و در سن 17 سالگي به صورت نيمه رسمي و از سال 1358 به طور رسمي در «راديو نفت آبادان» به عنوان گوينده به فعاليت پرداخت. با آغاز جنگ تحميلي به عنوان نماينده صدا و سيما هماهنگ کننده اکيپ‌هاي خبري صدا و سيما به مناطق جنگي اعزام شد و بارها از اسکله الاميه و دلاوريهاي رزمندگان اسلام تصاوير زيبايي تهيه نمود. او در عمليات والفجر 8 به سختي مجروح گرديد آخرين بار صداي او از عمليات کربلاي 4 و 5 شنيده شد. سرانجام اين رادمرد حماسه ساز در تاريخ 16/10/1365 در سن 29 سالگي به ديدار حق شتافت اما هيچ‌گاه پيکرش به خاک وطن بازنگشت. از او يک فرزند به نام فاطمه به يادگار مانده است.

نوشته شده توسط سجاد بهرامی پور  | لینک ثابت |

شهيد احمد متوسليان جمعه دوم مرداد 1388 12:23 PM

زندگی نامه شهيد احمد متوسليان

 

تولد و كودكی

به سال 1332 ه.ش در خانواده‌اي مومن و مذهبي در يكي از محلات جنوب شهر تهران به دنيا آمد. دوران تحصيل ابتدايي خود را در دبستان اسلامي «مصطفوي» به پايان برد. ضمن تحصيل، به پدرش كه در بازار به شغل شيريني فروشي اشتغال داشت، كمك مي‌كرد. احمد در همان سالهاي نوجواني با شركت فعال در هياتهاي مذهبي و كلاسهاي قرآن در مساجد جنوب شهر، از ظلم و جنايات رژيم منحوس پهلوي آگاه شد و با سن و سال كمي كه داشت قدم به ميدان مبارزه با طاغوت گذاشت.

پس از پايان دوره ابتدايي، در هنرستان صنعتي، شبانه به تحصيل ادامه داد و در سال 1351 موفق به اخذ ديپلم گرديد. سپس به خدمت سربازي اعزام شد و در شيراز دوره تخصصي تانك را گذراند و پس از آن، به سرپل ذهاب اعزام شد.

فعاليت سياسي – مذهبي

او در دوران سربازي، فردي مذهبي و مومن بود و در بحثها، مخالفت خود را با رژيم ستمشاهي بيان مي‌كرد. پس از اتمام خدمت سربازي، در يك شركت تاسيساتي خصوصي استخدام شد و بعد از چند ماه، به خرم‌آباد منتقل گرديد و به فعاليتهاي سياسي تبليغي خود ادامه داد. تا اينكه پس از مدتها تعقيب و گريز، در سال 1354 توسط اكيپي از كميته مشترك ضدخرابكاري ساواك دستگير و روانه زندان شد و مدت پنج ماه را در زندان مخوف فلك‌الافلاك خرم‌آباد در سلولي انفرادي گذراند.

به روايت همرزمانش، با وجود تحمل شكنجه‌هاي جسمي و روحي فراوان، حسرت شنيدن يك آخ را هم بر دل سياه مزدوران ساواك گذاشت، تا اينكه او را به بند عمومي منتقل كردند و حدود نه ماه نيز در آنجا گذراند و با بالاگرفتن موج انقلاب اسلامي از زندان آزاد گرديد و به آغوش ملت بازگشت. پس از آزادي، در شروع قيامهاي خونين قم و تبريز در سال 1356، نقش رابط و هماهنگ كننده تظاهرات را در محلات جنوبي تهران عهده‌دار شد و رابطه‌اي تنگاتنگ با حركتهاي مكتبي محافل دانشجويي و روحانيت مبارز تهران داشت.

با شدت يافتن روند نهضت اسلامي و رويارويي مردم با مزدوران طاغوت، بارها تا پاي شهادت پيش رفت و در روزهاي 21 و 22 بهمن ماه 1357 تلاش و ايثار چشمگيري از خود نشان داد. با پيروزي معجزه آساي انقلاب اسلامي، مسئوليت تشكيل كميته انقلاب اسلامي محل خويش را عهده‌دار شد. پس از شكل گيري سپاه پاسداران انقلاب اسلامي به اين ارگان پيوست و دوشادوش ساير همرزمانش با حداقل امكانات موجود به سازماندهي نيروها همت گماشت.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط سجاد بهرامی پور  | لینک ثابت |

اعمال ماه رجب پنجشنبه چهارم تیر 1388 2:5 PM

اعمال ماه مبارک رجب

دعا و نیایش

فضیلت و اعمال ماه مبارك رجب

ماه رجب و ماه شعبان و ماه رمضان شرافت زیادی دارند و در فضیلت آنها روایات بسیاری وارد شده است. از حضرت رسول (صلى الله علیه و آله) روایت شده كه: ماه رجب ماه بزرگ خدا است و ماهى در حرمت و فضیلت به آن نمى‏رسد و جنگیدن با كافران در این ماه حرام است و رجب ماه خدا است و شعبان ماه من است و ماه رمضان ماه امت من است كسى كه یك روز از ماه رجب را روزه بگیرد، موجب خشنودى خدای بزرگ می‌گردد و غضب الهى از او دور می گردد و درى از درهاى جهنم بر روى او بسته گردد.

از حضرت موسى بن جعفر(علیهماالسلام) روایت شده است كه: هر كس یك روز از ماه رجب را روزه بگیرد، آتش جهنم یك سال، از او دور شود و هر كس سه روز از آن را روزه بگیرد بهشت بر او واجب می گردد.

و همچنین فرمود كه: رجب نام نهرى است در بهشت که از شیر سفیدتر و از عسل شیرین‏تر است. هر كس یك روز از رجب را روزه بگیرد البته از آن نهر بیاشامد.

از امام صادق(علیه السلام) روایت است كه حضرت رسول اکرم( صلى الله علیه و آله) فرمود كه: ماه رجب ماه استغفار امت من است پس در این ماه بسیار طلب آمرزش كنید كه خدا آمرزنده و مهربان است و رجب را "أصب" مى‏گویند زیرا كه رحمت خدا در این ماه بر امت من بسیار ریخته مى‏شود پس بسیار بگوئید: «أَسْتَغْفِرُ اللهَ وَ أَسْأَلُهُ التَّوْبَةَ».

ابن بابویه از سالم روایت كرده است كه گفت: در اواخر ماه رجب كه چند روز از آن مانده بود، خدمت امام صادق(علیه السلام)رسیدم. وقتی نظر مبارك آن حضرت بر من افتاد فرمود كه آیا در این ماه روزه گرفته‏اى؟ گفتم نه والله اى فرزند رسول خدا. فرمود كه آنقدر ثواب از تو فوت شده است كه قدر آن را به غیر از خدا كسى نمى‏داند به درستى كه این ماهى است كه خدا آن را بر ماه‌هاى دیگر فضیلت داده و حرمت آن را عظیم نموده و گرامی داشتن روزه دار را در این ماه بر خود واجب گردانیده است.

پس گفتم یابن رسول الله اگر در باقیمانده این ماه روزه بدارم آیا به بعضى از ثواب روزه‏داران آن نائل مى‏گردم؟ فرمود: اى سالم هر كس یك روز از آخر این ماه را روزه بدارد خدا او را ایمن گرداند از شدت سكرات مرگ و از هول بعد از مرگ و از عذاب قبر و هر كس دو روز از آخر این ماه را روزه بگیرد از صراط به آسانى بگذرد و هر كس سه روز از آخر این ماه را روزه بگیرد ایمن گردد از ترس بزرگ روز قیامت و از شدت‌ها و هول‌هاى آن روز و برات بیزارى از آتش جهنم به او عطا كنند. و بدان كه براى روزه ماه رجب فضیلت بسیار وارد شده است و روایت شده كه اگر شخصی قادر بر آن نباشد هر روز صد مرتبه این تسبیحات را بخواند تا ثواب روزه آن را دریابد: سُبْحَانَ الْإِلَهِ الْجَلِیلِ سُبْحَانَ مَنْ لا یَنْبَغِى التَّسْبِیحُ إِلا لَهُ سُبْحَانَ الْأَعَزِّ الْأَكْرَمِ سُبْحَانَ مَنْ لَبِسَ الْعِزََّ وَ هُوَ لَهُ أَهْلٌ .

دعا و نیایش

اعمال مشترك ماه مبارک رجب

اینها اعمالی است كه انجام دادن آنها متعلق به همه ماه است و اختصاصى به روز معینی ندارد و آن چند مورد است :

1- در تمام ایام ماه رجب دعای ذیل را که روایت شده امام زین العابدین(علیه السلام) در حجر در غره خواندند، خوانده شود:

"یَا مَنْ یَمْلِكُ حَوَائِجَ السَّائِلِینَ وَ یَعْلَمُ ضَمِیرَ الصَّامِتِینَ


ادامه مطلب
نوشته شده توسط سجاد بهرامی پور  | لینک ثابت |

5 خاطرها از اسارت در ماه محرم جمعه پانزدهم خرداد 1388 11:59 AM

چوب خيزران
 

در اردوگاه، دشمن، يکي از برادران آزاده ما را زير فشار قرار داد که او به امام خميني توهين کند. آن دشمن کينه‌توز مي‌گفت:«بايد به رهبرت اهانت کني وگرنه رهايت نمي‌کنم. هرچه فشار آورد، ايشان مقاومت کرد. گفت:«اگر از اين بچه‌ها خجالت مي‌کشي، من به رهبرت اهانت مي‌کنم، تو فقط سرت را پايين بياور»!.
هرچه آن شکنجه‌گر اهانت کرد، او سرش را بالا گرفت (سرانجام، به خشم آمد و ) با کابل کشيد تو صورت آن برادر.
افسر بعثي، که خودش آمر و ناظر بود، دلش به رحم آمد و گفت:«چشمت دارد درمي‌آيد، سرت را بياور پايين»!
آن آزاده جواب داد:«من با خداي خود عهد بسته‌ام که تا آخرين قطره خون و آخرين لحظه‌ي حيات، وفاداري‌ام را حفظ کنم».
آن افسر بعثي اين حالت را ديد، تا اينکه روز عاشورا فرا رسيد. ما روز عاشورا پابرهنه شده بوديم. آنها فهميدند که اين پابرهنگي به عنوان عزاداري براي آقا حسين بن علي (ع) است. ناگهان، با کابل و چوب ريختند داخل اردوگاه.
همان افسر، يک خيزران دستش گرفته بود. ما تا آن روز (چوب) خيزران نديده بوديم. افسر بعثي، 

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط سجاد بهرامی پور  | لینک ثابت |

جبهه و جنگ(شهید عبدالحسین برونسی) جمعه هشتم خرداد 1388 1:48 PM
 

 با سلام

می خواستم بگم حتما کتاب خاک های نرم کوشک که نویسنده آن اقای سعید عاکف است

را بخونید بخدا که تاثیر عجیبی روتون میگذاره رابطه عجیب شهید را با حضرت فاطمه زهرا (س)با تمام 

وجود حس خواهید کرد. وظیفه خود دونستم بگم حداقل برای خودم اینجور بود.

سردار شهيد حاج عبدالحسين برونسي
فرمانده تيپ 18 جوادالائمه عليه السلام
تولد: 1321
روستاي گلبوي كدكن تربت حيدريه
شهادت: 11صبح روز 23/12/63
محل شهادت: چهارراه جاده خندق

عدم تمكن مالي خانواده اجازه نداد تا ادامه تحصيل بدهد. روزها در كنار پدر مشغول كشاورزي بود و شب ها با شركت در محافل مذهبي به فراگيري قرآن و معارف اسلامي مي پرداخت.
٭٭٭
در سال 1347 با يك خانواده روحاني وصلت و زادگاهش را به مقصد مشهد ترك مي كند و در اتاقي محقر سكونت مي گزيند.
٭٭٭
در سال52 به هنگام بنايي در منزل يكي از روحانيان مبارز با درسهاي مقام معظم رهبري آشنا شد و تحولي عميق در بينش فكري او به وجود آمد.
٭٭٭
مبارزات سياسي گسترده اي داشت. ساواك او را به نام "اوستا عبدالحسين بنا" مي شناخت. در يكي از نوبت هاي دستگيري، ساواك دندانهاي اوستا عبدالحسين را شكست.
٭٭٭
وقتي انقلاب پيروز شد به سپاه پاسداران پيوست و با آغاز درگيري ضدانقلاب در كردستان به پاوه رفت.
٭٭٭
با شروع جنگ تحميلي به جبهه هاي جنوب عزيمت نمود و در اندك زماني به علت رشادتهايي كه از خود نشان داد، در عمليات فتح المبين به عنوان فرمانده گردان خط شكن منصوب شد، سپس به معاونت تيپ18 جوادالائمه(ع) و بعد از عمليات خيبر، ميمك و بدر به عنوان فرمانده تيپ18 جوادالائمه(ع) مشغول به خدمت شد.
وي شهره محافل خبري امپرياليسم بود به نحوي كه صدام در طول جنگ فقط براي سر دو نفر جايزه مي گذارد يكي شهيد كاوه در جبهه غرب و ديگري شهيد برونسي در جبهه هاي جنوب.

شمه اي از زندگي شهيد برونسي از زبان دوستان
در منزلي كه در ايرانشهر گرفته بوديم، سه چهار تا پنجره داشتيم يعني هر اتاقي يك پنجره به كوچه داشت. از كوچه اولاً سر و صدا مي آمد و ثانياً وقتي ميهمان داشتيم و حرف مي زديم مأموران شهرباني مي آمدند پشت پنجره مي ايستادند و حرفهايمان را گوش مي دادند.
شهيد برونسي و همراهان آمده بودند ايرانشهر، گفتيم برويد اين پنجره ها را ببنديد، گفتند: همين الآن. رفتند آجر و گچ گرفتند و به فاصله كوتاهي پنجره ها را بستند، طوري كه از طرف كوچه پنجره بود اما از طرف خانه ديوار آجري.
مقام معظم رهبري
٭٭٭
جواد را فراموش نكن!
مرحوم آيةا... حاج ميرزا جوادآقا تهراني كه از علماي بزرگ مشهد بودند، جبهه زياد تشريف مي بردند و علاقه زيادي به رزمنده ها داشتند. يك شب آقا براي سخنراني به تيپ امام جواد(ع) تشريف آوردند. موقع نماز كه شد، قبول نكردند جلو بايستند. هر چه اصرار كرديم كه دلمان مي خواهد يك نماز به امامت شما بخوانيم، قبول نكردند.
شهيد برونسي رفت جلو و گفت: حاج آقا لطفاً برويد جلو بايستيد.
ميرزا جواد آقا گفتند: شما دستور مي دهيد؟
شهيد برونسي گفت: 



ادامه مطلب
نوشته شده توسط سجاد بهرامی پور  | لینک ثابت |

جبهه و جنگ(اسناد جنایت صدام) یکشنبه سوم خرداد 1388 11:16 AM

فرانسه و اعطاى يك بمب اتمى به عراق
* سرلشكر وفيق السامرايى( مسوول اسبق بخش ايران در استخبارات عراق)

كمك هاى خارجى فرانسه به عراق به جايى رسيد كه فرستاده آنها به بغداد آمد و با وزير دفاع وقت، عدنان خيرالله ملاقات نمود و به او گفت: «فرانسه به طور جدى زمينه هاى اعطاى يك بمب اتمى به عراق را بررسى مى نمايد. مى توان براى مجبور كردن ايران به توقف جنگ اين بمب را به هدف مشخصى پرتاب نمود.» من تا سال ۱۹۸۴ نسخه اى از اين گزارش را كه با امضاى وزير دفاع براى صدام ارسال شده بود، در يك صندوق ويژه نگهدارى مى كردم.
*حسين كامل (رييس صنايع دفاع عراق) در اين خصوص مى گويد:
«واقعيت اين است كه تلاش ما ساختن بمب اتم بود منتها با قدرت كم، به اين خاطر كه اگر موفق به پيروزى در جنگ نشديم آن را عليه ايران به كار ببريم. صدام سال ۱۹۹۰ را براى استفاده از بمب اتم در منطقه جنوبى جنگ تعيين كرده بود آن روز

ادامه مطلب
نوشته شده توسط سجاد بهرامی پور  | لینک ثابت |

(خاطرات شاد جبهه) یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388 12:56 PM
الاغي كه عمليات را لو داد!

بعد از عمليات محرم، دشمن به خاطر بازپس گيري مناطقي كه از دست داده بود، چند بار پاتك كرد كه با مقاومت خوب و جانانه بچه‌ها روبرو شد و عقب نشيني كرد.

بعد از اين‌ كه آتش دشمن كمي فروكش كرد بچه‌ها از اين فرصت استفاده كردند و روبروي پل زبيدات مشغول استراحت شدند. من هم به اتفاق يكي از برادرهاي آر‌پي‌جي زن مشغول استراحت شدم. همين‌طور كه استراحت مي‌كردم چشمم به آر‌پي‌جي ‌اش افتاد. با ديدن آر‌پي‌جي تصميم گرفتم كه تيراندازي با آن را ياد بگيرم. براي همين به دوستم گفتم: خيلي دوست دارم با آر‌پي‌جي كار كنم و با آن تير اندازي كنم. از او خواستم كه كار با آن را به من بياموزد. ايشان با آن ‌كه خيلي خسته بود دست رد به سينه‌ام نزد و قبول كرد، كار با آر‌پي‌جي را برايم توضيح دهد... وقتي نحوه كار با آرپي‌جي را ياد گرفتم، دل تو دلم نبود. موشك آر‌پي‌جي را روي آن نصب كرد و توضيحات لازم را به من متذكر شد و آر‌پي‌جي را به من داد. آرپي‌جي را توي دستم گرفتم و براي تمرين تيراندازي كمي از بچه‌ها فاصله گرفتيم. با هم دنبال چيزي مي‌گشتيم تا آن را مورد هدف قرار دهيم. همين طور كه مي‌گشتيم چشمم به يك الاغ افتاد. خنديدم و گفتم: بيا ببين چي پيدا كردم. وقتي ايشان الاغ را ديد زد زير خنده و گفت: محمد حسابش را بگذار كف دستش تا ديگر اين طرف‌ها پيدايش نشود. من هم الاغ را نشانه گرفتم و ماشه را چكاندم. موشك شليك شد. موشك نرسيده به الاغ داخل شيار افتاد و منفجر شد. با انفجار موشك آر‌پي‌جي متوجه شدم يك عده از نيروهاي عراقي پا به فرار گذاشتند. با ديدن نيروهاي عراقي فهميدم كه آن‌ها قصد غافلگير كردن بچه‌ها را داشتند كه به خواست خداوند الاغ نقشه‌هاي آنان را برملا كرد.
سيد محمد هاشميان
 
اعزام غواص ممنوع
 
فروردین سال 1365در مقر شهید محمد منتظری، از مقرهای تیپ 44قمربنی هاشم (ع) در نزدیکی سوسنگرد بودیم. هواپیماهای جنگی دشمن برای حمله به عقبه جبهه ایران به پروازدرآمده بودند.وضعیت قرمز اعلام شد وتمام چراغها وروشنایی ها خاموش شد تاهواپیماهای دشمن نتوانند دید داشته باشند وجایی را بزنند.

مشغول غذاخوردن بودیم . غذا آبگوشت بود.آن را در یک سینی بزرگی ریخته بودیم وهمگی دور آن نشسته بودیم ومیخوردیم.
برق که قطع شد، شیطنتها شروع شد .هرکس کاری می کرد ودر آن تاریکی سربه سردیگری می گذاشت.
باهماهنگی قبلی قرارشد یکی از بچه ها از حوزه استحفاظی آقای خدادادی (بزرگترین عضو رزمندگان اعزامی از شهر طاقانک که در آن زمان حدود27سال داشتند) لقمه ای را بردارد، که ایشان با لحن خاصی گفتند:
لطفا غواص اعزام نفرمایید ،منطقه دردید کامل رادار قراردارد!!
با این حرف او یک دفعه چادر از خنده بچه ها منفجر شد. اینقدر فضا شاد شده بود که کسی به فکر حمله هوایی دشمن نبود!!

علی اکبررییسی

نوشته شده توسط سجاد بهرامی پور  | لینک ثابت |

نامه دختر جانباز وراميني به دختر جانباز مشهدي یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388 10:17 PM
بسم الله الرحمن الرحیم                                  

    نامه دردمند و اميدواركننده تو را در روزنامه ارزشي، مكتبي و انقلابي كيهان شنبه 24دي خواندم.
    افزايش ضايعات جانبازان شيميايي و ناديده گرفته شدن آنها از سوي بعضي از مسئولين دردناك است. خواهر عزيزم آسيه سادات موسوي جا دارد از فرسنگ ها راه پرپيچ و خم و پرفراز و نشيب دست پرتوان تو و قدم هاي استوار پدرت را تحسين كنم و از همين جا به تو و پدرت و خانواده ات سلام و درود مي فرستم. چه زيبا نوشتي و چه زيبا ترسيم كردي و چه زيبا بر دل پردردم نشست. آري، پدر من هم جانباز 25درصد شيميايي است، او از جانبازان شورشي عليه شاه بود كه در عاشوراي سال56 به دست عمال رژيم با قمه مجروح شد. او اولين جانباز وراميني در قبل از انقلاب است و امروز هم در اول صف مبارزين قراردارد.
    آسيه جان پدرم از ابتداي قائله كردستان، گنبد، بلوچ و... وارد صحنه هاي نبرد شد او در كنار سرداراني همچون بروجردي، كاوه، قمي، متوسليان، همت، بصير، كوثري، فضلي، ملاآقائي، زواره، كلهر، كاظمي، مهتدي جعفري، اكبيا، خاني، بابائي، قاآني، ناصري، اردستاني، تاجيك باقر، مرادپور و دهها ايثارگر جهاد، خون و شهادت در طول بيست و چند ساله پيروزي انقلاب اسلامي زندگي را با عطر آنان گذرانده است. آري، آن روزها پدرم با قدم هاي استوار و روحي بلند و با قلبي سرشار از پيروزي اسلام بر كفر جهاني پا در عرصه مبارزه با بي دردها، منافقان، نان به نرخ روزخورها و مرفهين گذاشت و امروز هم بر همان استواريش افتخار و پافشاري مي كند. امروز هم با اين كه درد و رنج تاول هاي دروني و بيروني گاز خردل و گاز بي غيرتي بعضي ها، بي عفتي گروهي و تساهل و تسامح عده اي و از همه دردناكتر بي تفاوتي آناني كه توقع در آنها نبود، بعضاً تا مرز شهادت پيش مي رود.
    جاي شما خالي است، پدرم شب ها را با اسيري مي گذراند. خس خس سينه اش امان او را بريده، او آن قدر در شب ها با درد دست و پنجه نرم مي كند كه ما هم از پيچش درد او سر به آسمان كرده و از خدا طلب شفاي بيماران را مي جوييم. پدرم از درد اعصاب بيشتر رنج مي برد و به كوچكترين ضايعه اجتماعي و ديني رنجور مي شود.
    آسيه جان برايت از كجا بگويم كه چرا عده اي جبهه نرفته، پرونده جبهه رفته ها را بررسي مي كنند و همان حرف هاي بني صدري (چماق دار) را به ما مي چسبانند؟ به كجا شكايت كنم كه در طول 8سال گذشته به جاي صلوات، سوت، كف و رقاصي برايمان ترسيم كردند؟ درد ديدن رنگ عوض كرده ها، چهره گردان ها و دوم خردادي هاي ديروز و انقلابي شده هاي امروز را به كجا بگويم؟
    پس ارزش ها كجا مي رود؟ آسيه خانم از نام زيباي تو بسيار خوشحال شدم، چون آسيه اولين شهيده راه خداست و اولين شهيد اسلام حضرت فاطمه زهرا(ع) و در ادامه حضرت زينب كبري(ع) كه همه از افتخارات زنان است.
    پدرم هم مثل پدر شما دفاع از ميهن را از همه چيز مهمتر مي دانست و مي داند. او مي گويد اگر ميهن نباشد اسلام در خطر است و اگر اسلام در خطر باشد، ميهن در معرض دشمن است.
    چه زيبا فرمود امام عزيزمان عزت و شرف ما در گرو همين جنگ است و در جاي ديگر فرمودند ما چهره پنهان منافقان را در جنگ برملا كرديم.
    پدر من هم مثل پدر تو توان نفس كشيدن را ندارد، ولي هنوز با همين بيماري ناعلاج فاصله 150كيلومتري خانه و كار را روزانه طي مي كند و در بين راه با چه مشكلاتي روبرو مي شود.
    در پايان از مسئولان مي خواهيم اگر جانبازان را در گره هاي اداري و پيچ و خم هاي روزمره زندگي رها كرده ايد، حداقل رنج آنها را بيشتر نكنيد و لااقل به ياد آن روزهايي باشيد كه خيلي ها خواب بودند و آنها بيدار.
    در پايان به كلمه قصار امام(ره) همه را سفارش مي كنم كه فرمودند: من دست يكايك شما پيشگامان رهايي را مي بوسم و مي دانم كه اگر مسئولين نظام اسلامي از شما غافل شوند به آتش دوزخ الهي خواهند سوخت.


نوشته شده توسط سجاد بهرامی پور  | لینک ثابت |

جانبازان اعصاب و روان یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388 10:10 PM
شهیدان زنده اند الله اکبر


تصویر بزرگ
باورم نمی شود، شهدا در مقابلم راه می روند، می خندند، گریه می کنند، دعا می خوانند، خدمت می کنند ...

اینجا در آسایشگاه جانبازان، می توان شهدا را دید و لمس کرد، ترجمه ی زنده ی آیه ی « ولا تحسبن الذین قتلو فی سبیل الله امواتا ... » را اینجا می توان به چشم سر دید.




گفتگو با یکی از مسئولین مستقیم مرتبط با امور توانبخشی جانبازان اعصاب و روان :

فرهنگ نیوز : لطفاً در خصوص موقعیت جانبازان اعصاب و روان در آسایشگاه توضیحاتی را بفرمایید. :

از بعد انقلاب اسلامی از شهرهای مختلف جانبازان اعصاب و روان در آسایشگاه حضور پیدا کردند .

من در یک موقعیتی بودم که یا باید به پست و مقام اهمیت می دادم و به آن سمت می رفتم و یا باید لباس همت به تن کرده و پای کار می ایستادم و لذا آمدیم پای کار و  بعد از 8 سال توانستیم  کاری انجام دهیم که اصطلاحا گفته می شود توانبخشی یا احیاء که در آن ما از 2 فنر ارتجاع شروع کردیم و جوانان دراین راه به ما کمک بسیار  کردند و طرحی ریختیم و نظام اقتصاد ژتونی را راه اندازی کردیم و در ازای کاری که بچه های


ادامه مطلب
نوشته شده توسط سجاد بهرامی پور  | لینک ثابت |

شهید احمد آجرلو جمعه هجدهم اردیبهشت 1388 11:54 AM
فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی کرج
سال 1337 در ماه مبارک رمضان، در خانواده¬ای متدین و مذهبی در حوالی شهرستان کرج، پا به عرصه جهان گذاشت. او با موافقت دوران تحصیل را گذراند.از خدمت سربازی به نظام ستم شاهی اکراه داشت برای این کار عمداً در سال آخر دبیرستان مردود شد.
در دوره نوجوانی در مجالس دینی و محافل قرآنی شرکت می¬نمود. در این محافل با الفبای سیاست آشنا و جذب کتابهای سیاسی و مذهبی شد و به مطالعه کتابهای شهید مطهری پرداخت. در فعالیتهای انقلابی مانند راه¬اندازی تشکلهای مختلف در محل، حضور در تظاهرات و راهپیماییها و پخش اعلامیه¬های امام شرکت داشت.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی، در کمیته انقلاب اسلامی فعالیت نمود و به دنبال تحرکات ضد انقلاب در کردستان به این استان اعزام شد و تا شروع جنگ تحمیلی در کردستان جنگید. پس از شروع جنگ تحمیلی، احمد به عضویت سپاه پاسداران در آمد. به هنگام گذرانیدن دوره آموزش در پادگان، کارآیی و شایستگی خود را نشان داد و به عنوان فرمانده گردان در پادگان معرفی شد. سپس به علت نیاز بیشتر به ایشان او را به شهرستان « مشکین شهر و مراغه» اعزام کردند.
آجرلو پس از قبول فرماندهی منطقه سپاه آذربایجان شرقی در مراغه با دختری پارسا و پاکدامن ازدواج کرد و خطبه عقد ایشان را حضرت امام خمینی (ره) جاری نمود.
وی در بهمن ماه 1363 به عنوان فرمانده سپاه پاسداران ناحیه کرج برگزیده شد و تا لحظه شهادت در این مسؤولیت انجام وظیفه کرد. در این مدت برای انجام مأموریت دو بار به لبنان اعزام شد. مهمترین محور فعالیتش در کرج، به اعزام نیرو به مناطق

ادامه مطلب
نوشته شده توسط سجاد بهرامی پور  | لینک ثابت |