|
:: علی مولای مظلومان :: | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
:: حضرت امير المومنين علي (ع) :: | ||
|
| ||
|
|
در روز بيست و هفتم مرداد ماه سال 1336 در آبادان پا به عرصه هستي نهاد. پدرش کارمند وزارت نفت و خبرنگار روزنامه اطلاعات بود به همين علت او از کودکي به برنامه کودک راديو راه يافت. آموختن علم را در زادگاهش آغاز کرد و در سن 17 سالگي به صورت نيمه رسمي و از سال 1358 به طور رسمي در «راديو نفت آبادان» به عنوان گوينده به فعاليت پرداخت. با آغاز جنگ تحميلي به عنوان نماينده صدا و سيما هماهنگ کننده اکيپهاي خبري صدا و سيما به مناطق جنگي اعزام شد و بارها از اسکله الاميه و دلاوريهاي رزمندگان اسلام تصاوير زيبايي تهيه نمود. او در عمليات والفجر 8 به سختي مجروح گرديد آخرين بار صداي او از عمليات کربلاي 4 و 5 شنيده شد. سرانجام اين رادمرد حماسه ساز در تاريخ 16/10/1365 در سن 29 سالگي به ديدار حق شتافت اما هيچگاه پيکرش به خاک وطن بازنگشت. از او يک فرزند به نام فاطمه به يادگار مانده است.
| ||||||||
زندگی نامه شهيد احمد متوسليان
تولد و كودكی
به سال 1332 ه.ش در خانوادهاي مومن و مذهبي در يكي از محلات جنوب شهر تهران به دنيا آمد. دوران تحصيل ابتدايي خود را در دبستان اسلامي «مصطفوي» به پايان برد. ضمن تحصيل، به پدرش كه در بازار به شغل شيريني فروشي اشتغال داشت، كمك ميكرد. احمد در همان سالهاي نوجواني با شركت فعال در هياتهاي مذهبي و كلاسهاي قرآن در مساجد جنوب شهر، از ظلم و جنايات رژيم منحوس پهلوي آگاه شد و با سن و سال كمي كه داشت قدم به ميدان مبارزه با طاغوت گذاشت.
پس از پايان دوره ابتدايي، در هنرستان صنعتي، شبانه به تحصيل ادامه داد و در سال 1351 موفق به اخذ ديپلم گرديد. سپس به خدمت سربازي اعزام شد و در شيراز دوره تخصصي تانك را گذراند و پس از آن، به سرپل ذهاب اعزام شد.
فعاليت سياسي – مذهبي
او در دوران سربازي، فردي مذهبي و مومن بود و در بحثها، مخالفت خود را با رژيم ستمشاهي بيان ميكرد. پس از اتمام خدمت سربازي، در يك شركت تاسيساتي خصوصي استخدام شد و بعد از چند ماه، به خرمآباد منتقل گرديد و به فعاليتهاي سياسي تبليغي خود ادامه داد. تا اينكه پس از مدتها تعقيب و گريز، در سال 1354 توسط اكيپي از كميته مشترك ضدخرابكاري ساواك دستگير و روانه زندان شد و مدت پنج ماه را در زندان مخوف فلكالافلاك خرمآباد در سلولي انفرادي گذراند.
به روايت همرزمانش، با وجود تحمل شكنجههاي جسمي و روحي فراوان، حسرت شنيدن يك آخ را هم بر دل سياه مزدوران ساواك گذاشت، تا اينكه او را به بند عمومي منتقل كردند و حدود نه ماه نيز در آنجا گذراند و با بالاگرفتن موج انقلاب اسلامي از زندان آزاد گرديد و به آغوش ملت بازگشت. پس از آزادي، در شروع قيامهاي خونين قم و تبريز در سال 1356، نقش رابط و هماهنگ كننده تظاهرات را در محلات جنوبي تهران عهدهدار شد و رابطهاي تنگاتنگ با حركتهاي مكتبي محافل دانشجويي و روحانيت مبارز تهران داشت.
با شدت يافتن روند نهضت اسلامي و رويارويي مردم با مزدوران طاغوت، بارها تا پاي شهادت پيش رفت و در روزهاي 21 و 22 بهمن ماه 1357 تلاش و ايثار چشمگيري از خود نشان داد. با پيروزي معجزه آساي انقلاب اسلامي، مسئوليت تشكيل كميته انقلاب اسلامي محل خويش را عهدهدار شد. پس از شكل گيري سپاه پاسداران انقلاب اسلامي به اين ارگان پيوست و دوشادوش ساير همرزمانش با حداقل امكانات موجود به سازماندهي نيروها همت گماشت.
ادامه مطلب
اعمال ماه مبارک رجب

فضیلت و اعمال ماه مبارك رجب
ماه رجب و ماه شعبان و ماه رمضان شرافت زیادی دارند و در فضیلت آنها روایات بسیاری وارد شده است. از حضرت رسول (صلى الله علیه و آله) روایت شده كه: ماه رجب ماه بزرگ خدا است و ماهى در حرمت و فضیلت به آن نمىرسد و جنگیدن با كافران در این ماه حرام است و رجب ماه خدا است و شعبان ماه من است و ماه رمضان ماه امت من است كسى كه یك روز از ماه رجب را روزه بگیرد، موجب خشنودى خدای بزرگ میگردد و غضب الهى از او دور می گردد و درى از درهاى جهنم بر روى او بسته گردد.
از حضرت موسى بن جعفر(علیهماالسلام) روایت شده است كه: هر كس یك روز از ماه رجب را روزه بگیرد، آتش جهنم یك سال، از او دور شود و هر كس سه روز از آن را روزه بگیرد بهشت بر او واجب می گردد.
و همچنین فرمود كه: رجب نام نهرى است در بهشت که از شیر سفیدتر و از عسل شیرینتر است. هر كس یك روز از رجب را روزه بگیرد البته از آن نهر بیاشامد.از امام صادق(علیه السلام) روایت است كه حضرت رسول اکرم( صلى الله علیه و آله) فرمود كه: ماه رجب ماه استغفار امت من است پس در این ماه بسیار طلب آمرزش كنید كه خدا آمرزنده و مهربان است و رجب را "أصب" مىگویند زیرا كه رحمت خدا در این ماه بر امت من بسیار ریخته مىشود پس بسیار بگوئید: «أَسْتَغْفِرُ اللهَ وَ أَسْأَلُهُ التَّوْبَةَ».
ابن بابویه از سالم روایت كرده است كه گفت: در اواخر ماه رجب كه چند روز از آن مانده بود، خدمت امام صادق(علیه السلام)رسیدم. وقتی نظر مبارك آن حضرت بر من افتاد فرمود كه آیا در این ماه روزه گرفتهاى؟ گفتم نه والله اى فرزند رسول خدا. فرمود كه آنقدر ثواب از تو فوت شده است كه قدر آن را به غیر از خدا كسى نمىداند به درستى كه این ماهى است كه خدا آن را بر ماههاى دیگر فضیلت داده و حرمت آن را عظیم نموده و گرامی داشتن روزه دار را در این ماه بر خود واجب گردانیده است.
پس گفتم یابن رسول الله اگر در باقیمانده این ماه روزه بدارم آیا به بعضى از ثواب روزهداران آن نائل مىگردم؟ فرمود: اى سالم هر كس یك روز از آخر این ماه را روزه بدارد خدا او را ایمن گرداند از شدت سكرات مرگ و از هول بعد از مرگ و از عذاب قبر و هر كس دو روز از آخر این ماه را روزه بگیرد از صراط به آسانى بگذرد و هر كس سه روز از آخر این ماه را روزه بگیرد ایمن گردد از ترس بزرگ روز قیامت و از شدتها و هولهاى آن روز و برات بیزارى از آتش جهنم به او عطا كنند. و بدان كه براى روزه ماه رجب فضیلت بسیار وارد شده است و روایت شده كه اگر شخصی قادر بر آن نباشد هر روز صد مرتبه این تسبیحات را بخواند تا ثواب روزه آن را دریابد: سُبْحَانَ الْإِلَهِ الْجَلِیلِ سُبْحَانَ مَنْ لا یَنْبَغِى التَّسْبِیحُ إِلا لَهُ سُبْحَانَ الْأَعَزِّ الْأَكْرَمِ سُبْحَانَ مَنْ لَبِسَ الْعِزََّ وَ هُوَ لَهُ أَهْلٌ .

اعمال مشترك ماه مبارک رجب
اینها اعمالی است كه انجام دادن آنها متعلق به همه ماه است و اختصاصى به روز معینی ندارد و آن چند مورد است :
1- در تمام ایام ماه رجب دعای ذیل را که روایت شده امام زین العابدین(علیه السلام) در حجر در غره خواندند، خوانده شود:
"یَا مَنْ یَمْلِكُ حَوَائِجَ السَّائِلِینَ وَ یَعْلَمُ ضَمِیرَ الصَّامِتِینَ
ادامه مطلب
|
چوب خيزران |
|
در اردوگاه، دشمن، يکي از برادران آزاده ما را زير فشار قرار داد که او به امام خميني توهين کند. آن دشمن کينهتوز ميگفت:«بايد به رهبرت اهانت کني وگرنه رهايت نميکنم. هرچه فشار آورد، ايشان مقاومت کرد. گفت:«اگر از اين بچهها خجالت ميکشي، من به رهبرت اهانت ميکنم، تو فقط سرت را پايين بياور»!. |
|
|
ادامه مطلب
با سلام
می خواستم بگم حتما کتاب خاک های نرم کوشک که نویسنده آن اقای سعید عاکف است
را بخونید بخدا که تاثیر عجیبی روتون میگذاره رابطه عجیب شهید را با حضرت فاطمه زهرا (س)با تمام
وجود حس خواهید کرد. وظیفه خود دونستم بگم حداقل برای خودم اینجور بود.
سردار شهيد حاج عبدالحسين برونسي
فرمانده تيپ 18 جوادالائمه عليه السلام
تولد: 1321
روستاي گلبوي كدكن تربت حيدريه
شهادت: 11صبح روز 23/12/63
محل شهادت: چهارراه جاده خندق
عدم تمكن مالي خانواده اجازه نداد تا ادامه تحصيل بدهد. روزها در كنار پدر مشغول كشاورزي بود و شب ها با شركت در محافل مذهبي به فراگيري قرآن و معارف اسلامي مي پرداخت.
٭٭٭
در سال 1347 با يك خانواده روحاني وصلت و زادگاهش را به مقصد مشهد ترك مي كند و در اتاقي محقر سكونت مي گزيند.
٭٭٭
در سال52 به هنگام بنايي در منزل يكي از روحانيان مبارز با درسهاي مقام معظم رهبري آشنا شد و تحولي عميق در بينش فكري او به وجود آمد.
٭٭٭
مبارزات سياسي گسترده اي داشت. ساواك او را به نام "اوستا عبدالحسين بنا" مي شناخت. در يكي از نوبت هاي دستگيري، ساواك دندانهاي اوستا عبدالحسين را شكست.
٭٭٭
وقتي انقلاب پيروز شد به سپاه پاسداران پيوست و با آغاز درگيري ضدانقلاب در كردستان به پاوه رفت.
٭٭٭
با شروع جنگ تحميلي به جبهه هاي جنوب عزيمت نمود و در اندك زماني به علت رشادتهايي كه از خود نشان داد، در عمليات فتح المبين به عنوان فرمانده گردان خط شكن منصوب شد، سپس به معاونت تيپ18 جوادالائمه(ع) و بعد از عمليات خيبر، ميمك و بدر به عنوان فرمانده تيپ18 جوادالائمه(ع) مشغول به خدمت شد.
وي شهره محافل خبري امپرياليسم بود به نحوي كه صدام در طول جنگ فقط براي سر دو نفر جايزه مي گذارد يكي شهيد كاوه در جبهه غرب و ديگري شهيد برونسي در جبهه هاي جنوب.
شمه اي از زندگي شهيد برونسي از زبان دوستان
در منزلي كه در ايرانشهر گرفته بوديم، سه چهار تا پنجره داشتيم يعني هر اتاقي يك پنجره به كوچه داشت. از كوچه اولاً سر و صدا مي آمد و ثانياً وقتي ميهمان داشتيم و حرف مي زديم مأموران شهرباني مي آمدند پشت پنجره مي ايستادند و حرفهايمان را گوش مي دادند.
شهيد برونسي و همراهان آمده بودند ايرانشهر، گفتيم برويد اين پنجره ها را ببنديد، گفتند: همين الآن. رفتند آجر و گچ گرفتند و به فاصله كوتاهي پنجره ها را بستند، طوري كه از طرف كوچه پنجره بود اما از طرف خانه ديوار آجري.
مقام معظم رهبري
٭٭٭
جواد را فراموش نكن!
مرحوم آيةا... حاج ميرزا جوادآقا تهراني كه از علماي بزرگ مشهد بودند، جبهه زياد تشريف مي بردند و علاقه زيادي به رزمنده ها داشتند. يك شب آقا براي سخنراني به تيپ امام جواد(ع) تشريف آوردند. موقع نماز كه شد، قبول نكردند جلو بايستند. هر چه اصرار كرديم كه دلمان مي خواهد يك نماز به امامت شما بخوانيم، قبول نكردند.
شهيد برونسي رفت جلو و گفت: حاج آقا لطفاً برويد جلو بايستيد.
ميرزا جواد آقا گفتند: شما دستور مي دهيد؟
شهيد برونسي گفت:
ادامه مطلب
فرانسه و اعطاى يك بمب اتمى به عراق
* سرلشكر وفيق السامرايى( مسوول اسبق بخش ايران در استخبارات عراق)
*حسين كامل (رييس صنايع دفاع عراق) در اين خصوص مى گويد:
«واقعيت اين است كه تلاش ما ساختن بمب اتم بود منتها با قدرت كم، به اين خاطر كه اگر موفق به پيروزى در جنگ نشديم آن را عليه ايران به كار ببريم. صدام سال ۱۹۹۰ را براى استفاده از بمب اتم در منطقه جنوبى جنگ تعيين كرده بود آن روز
ادامه مطلب
بعد از عمليات محرم، دشمن به خاطر بازپس گيري مناطقي كه از دست داده بود، چند بار پاتك كرد كه با مقاومت خوب و جانانه بچهها روبرو شد و عقب نشيني كرد.
سيد محمد هاشميان
مشغول غذاخوردن بودیم . غذا آبگوشت بود.آن را در یک سینی بزرگی ریخته بودیم وهمگی دور آن نشسته بودیم ومیخوردیم.
برق که قطع شد، شیطنتها شروع شد .هرکس کاری می کرد ودر آن تاریکی سربه سردیگری می گذاشت.
باهماهنگی قبلی قرارشد یکی از بچه ها از حوزه استحفاظی آقای خدادادی (بزرگترین عضو رزمندگان اعزامی از شهر طاقانک که در آن زمان حدود27سال داشتند) لقمه ای را بردارد، که ایشان با لحن خاصی گفتند:
لطفا غواص اعزام نفرمایید ،منطقه دردید کامل رادار قراردارد!!
با این حرف او یک دفعه چادر از خنده بچه ها منفجر شد. اینقدر فضا شاد شده بود که کسی به فکر حمله هوایی دشمن نبود!!
علی اکبررییسی
نامه دردمند و اميدواركننده تو را در روزنامه ارزشي، مكتبي و انقلابي كيهان شنبه 24دي خواندم.
افزايش ضايعات جانبازان شيميايي و ناديده گرفته شدن آنها از سوي بعضي از مسئولين دردناك است. خواهر عزيزم آسيه سادات موسوي جا دارد از فرسنگ ها راه پرپيچ و خم و پرفراز و نشيب دست پرتوان تو و قدم هاي استوار پدرت را تحسين كنم و از همين جا به تو و پدرت و خانواده ات سلام و درود مي فرستم. چه زيبا نوشتي و چه زيبا ترسيم كردي و چه زيبا بر دل پردردم نشست. آري، پدر من هم جانباز 25درصد شيميايي است، او از جانبازان شورشي عليه شاه بود كه در عاشوراي سال56 به دست عمال رژيم با قمه مجروح شد. او اولين جانباز وراميني در قبل از انقلاب است و امروز هم در اول صف مبارزين قراردارد.
آسيه جان پدرم از ابتداي قائله كردستان، گنبد، بلوچ و... وارد صحنه هاي نبرد شد او در كنار سرداراني همچون بروجردي، كاوه، قمي، متوسليان، همت، بصير، كوثري، فضلي، ملاآقائي، زواره، كلهر، كاظمي، مهتدي جعفري، اكبيا، خاني، بابائي، قاآني، ناصري، اردستاني، تاجيك باقر، مرادپور و دهها ايثارگر جهاد، خون و شهادت در طول بيست و چند ساله پيروزي انقلاب اسلامي زندگي را با عطر آنان گذرانده است. آري، آن روزها پدرم با قدم هاي استوار و روحي بلند و با قلبي سرشار از پيروزي اسلام بر كفر جهاني پا در عرصه مبارزه با بي دردها، منافقان، نان به نرخ روزخورها و مرفهين گذاشت و امروز هم بر همان استواريش افتخار و پافشاري مي كند. امروز هم با اين كه درد و رنج تاول هاي دروني و بيروني گاز خردل و گاز بي غيرتي بعضي ها، بي عفتي گروهي و تساهل و تسامح عده اي و از همه دردناكتر بي تفاوتي آناني كه توقع در آنها نبود، بعضاً تا مرز شهادت پيش مي رود.
جاي شما خالي است، پدرم شب ها را با اسيري مي گذراند. خس خس سينه اش امان او را بريده، او آن قدر در شب ها با درد دست و پنجه نرم مي كند كه ما هم از پيچش درد او سر به آسمان كرده و از خدا طلب شفاي بيماران را مي جوييم. پدرم از درد اعصاب بيشتر رنج مي برد و به كوچكترين ضايعه اجتماعي و ديني رنجور مي شود.
آسيه جان برايت از كجا بگويم كه چرا عده اي جبهه نرفته، پرونده جبهه رفته ها را بررسي مي كنند و همان حرف هاي بني صدري (چماق دار) را به ما مي چسبانند؟ به كجا شكايت كنم كه در طول 8سال گذشته به جاي صلوات، سوت، كف و رقاصي برايمان ترسيم كردند؟ درد ديدن رنگ عوض كرده ها، چهره گردان ها و دوم خردادي هاي ديروز و انقلابي شده هاي امروز را به كجا بگويم؟
پس ارزش ها كجا مي رود؟ آسيه خانم از نام زيباي تو بسيار خوشحال شدم، چون آسيه اولين شهيده راه خداست و اولين شهيد اسلام حضرت فاطمه زهرا(ع) و در ادامه حضرت زينب كبري(ع) كه همه از افتخارات زنان است.
پدرم هم مثل پدر شما دفاع از ميهن را از همه چيز مهمتر مي دانست و مي داند. او مي گويد اگر ميهن نباشد اسلام در خطر است و اگر اسلام در خطر باشد، ميهن در معرض دشمن است.
چه زيبا فرمود امام عزيزمان عزت و شرف ما در گرو همين جنگ است و در جاي ديگر فرمودند ما چهره پنهان منافقان را در جنگ برملا كرديم.
پدر من هم مثل پدر تو توان نفس كشيدن را ندارد، ولي هنوز با همين بيماري ناعلاج فاصله 150كيلومتري خانه و كار را روزانه طي مي كند و در بين راه با چه مشكلاتي روبرو مي شود.
در پايان از مسئولان مي خواهيم اگر جانبازان را در گره هاي اداري و پيچ و خم هاي روزمره زندگي رها كرده ايد، حداقل رنج آنها را بيشتر نكنيد و لااقل به ياد آن روزهايي باشيد كه خيلي ها خواب بودند و آنها بيدار.
در پايان به كلمه قصار امام(ره) همه را سفارش مي كنم كه فرمودند: من دست يكايك شما پيشگامان رهايي را مي بوسم و مي دانم كه اگر مسئولين نظام اسلامي از شما غافل شوند به آتش دوزخ الهي خواهند سوخت.
ادامه مطلب
در دوره نوجوانی در مجالس دینی و محافل قرآنی شرکت می¬نمود. در این محافل با الفبای سیاست آشنا و جذب کتابهای سیاسی و مذهبی شد و به مطالعه کتابهای شهید مطهری پرداخت. در فعالیتهای انقلابی مانند راه¬اندازی تشکلهای مختلف در محل، حضور در تظاهرات و راهپیماییها و پخش اعلامیه¬های امام شرکت داشت.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی، در کمیته انقلاب اسلامی فعالیت نمود و به دنبال تحرکات ضد انقلاب در کردستان به این استان اعزام شد و تا شروع جنگ تحمیلی در کردستان جنگید. پس از شروع جنگ تحمیلی، احمد به عضویت سپاه پاسداران در آمد. به هنگام گذرانیدن دوره آموزش در پادگان، کارآیی و شایستگی خود را نشان داد و به عنوان فرمانده گردان در پادگان معرفی شد. سپس به علت نیاز بیشتر به ایشان او را به شهرستان « مشکین شهر و مراغه» اعزام کردند.
آجرلو پس از قبول فرماندهی منطقه سپاه آذربایجان شرقی در مراغه با دختری پارسا و پاکدامن ازدواج کرد و خطبه عقد ایشان را حضرت امام خمینی (ره) جاری نمود.
وی در بهمن ماه 1363 به عنوان فرمانده سپاه پاسداران ناحیه کرج برگزیده شد و تا لحظه شهادت در این مسؤولیت انجام وظیفه کرد. در این مدت برای انجام مأموریت دو بار به لبنان اعزام شد. مهمترین محور فعالیتش در کرج، به اعزام نیرو به مناطق
ادامه مطلب


